نگرشی بر اكثر ایسم ها بصورت مختصر و زیبا




1. امپریالیسم: (1)
امپریالیسم از كلمه قدیم تر (امپراطوری) گرفته شده است. و این اصطلاح عنوان برای قدرت یا دولتی بوده كه خارج از محدوده و كشور خود به زور به تصرف سرزمین ها و ممالك دیگر اقدام می كرده، و آنجا را جهت بهره برداری، تحت سلطه خود قرار می داده است. و معنای امپریالیسم با كلمه استعمار پیوندی نزدیك دارند. و امپریالیسم به امپریالیسم نظامی، اقتصادی و فرهنگی تقسیم می شود.

2. میلیتاریسم: (2)
به معنای ارتش سالاری می باشد. به چهار حالت در سازمان ارتش مانند جنگجویی، سروری ارتش بر دستگاه دولت، بزرگداشت سپاهگیری و بسیج كشور برای هدف های نظامی را ارتش سالاری گویند. وقتی این چهار حالت كاملاً فراهم شد ارتش سالاری كامل گویند. و میلیتاریسم زمینه را برای دژسالاری، نازیسم، فاشیسم و فالانژیسم فراهم می كند.

3.دزسالاری:
نام و اصطلاحی برای حكومت هایی است كه با روش استبدادی و ترور بر سر كار می آیند.

4. نازیسم: (3)
عنوانی است برای حكومت آلمان در دورة "آدولف هیتلر" و گاهی هم ردیف معنای فاشیسم می باشد. و نیز نازی علامت اختصاری "حزب ناسیونال سوسیالیست كارگران آلمان" به رهبری هیتلر است.

5. فاشیسم: (4)
این اصطلاح به صورت عام نامی است برای همه رژیمهایی كه بقایشان بر پایة دیكتاتوری و زور و كشتار استوار است. اما به معنای خاص، نام جنبشی است كه در سال 1929 به رهبری "موسولینی" در ایتالیا به راه افتاد.

6.فالانژیسم: (5)
نام حزب فاشیست اسپانیا می باشد. این حزب را "خوزه آنتونیو پریمودو ریورا" پسر دیكتاتور پیشین، "پریمودو ریورا"، در سال 1933 بنیان گذاشت.

7. تیرانی (تیرانیسید): (6)
عنوانی است برای حكومت ظالمانه ای كه قدرت را از راه غیر قانونی در یونان باستان به دست می گرفت و در یونان "تورانوس (Tyrnnus)" می نامیدند.

8. ماكیاولیسم (استبداد جدید): (7)
مكتب ماكیاولیسم كه آن را "فلسفه استبداد جدید" نیز می خوانند، عبارت از مجموعه اصول و دستوراتی است كه ماكیاولی فیلسوف و سیاستمدار ایتالیایی (1469-1527) برای حكومت ارائه داده است. كه خلاصه این مكتب عبارت است از: تأسیس دولتهای متحد و قوی كه تابع كلیسا و دین نباشد. طرفداری از ظلم و استبداد و حكومت نامحدود. انسان موجود سیاسی و فطرتاً شرور است لذا برای علاج شرارت انسان حكومتی مقتدر و مستبد لازم است. اخلاق و مذهب تابع سیاست زمامدار می‌باشد، اگر صلاح دید در حكومت از دین و اخلاق استفاده می كند و اگر صلاح ندید استفاده نمی كند. زمامدار به منزلة قانون است و مردم باید از حاكم و زمامدار اطاعت كنند، اما خودش از قانون مستثنی است و هر چه بخواهد می تواند انجام دهد. روش حكومت در مكتب ماكیاولیسم آن است كه زمامدار برای رسیدن به قدرت و حفظ آن مجاز است به هر عملی مانند زور، حیله، تزویر، جنایت، تقلب، نقض قول و پیمان شكنی و نقض مقررات اخلاقی متوسل شود. و هیچ نوع عملی برای رسیدن به قدرت و حفظ آن برای زمامدار ممنوع نیست، به شرط اینكه تمام این اعمال را پنهانی و سرّی انجام دهد. و جنایاتی كه هیتلر و موسولینی دیكتاتورهای آلمان و ایتالیا انجام دادند بر همین افكار دور می زد.

9. نیهیلیسم: (8)
نیهیلیسم یا هیچ انگاری، این اصطلاح از واژه (نیهیل( در زبان لاتین به معنای هیچ آمده است. و نیهیلیسم مكتبی فلسفی است كه منكر هر نوع ارزش اخلاقی و مبلّغ شكاكیت مطلق و نفی وجود است. و گروهی از آنارشیست های قرن 19 روسیه را نیز نیهیلیست خوانده اند. مؤسسه فرقه نیهیلیسم "میخائیل باكونین" (1876-1814م.) بوده است.

10. سوفیسم (سوفسطائی) (9) :
در زبان یونان سوفیسما و سوفیزا به معنای آموزش و سوفوس به معنای عقل و خرد می باشد. اما از نظر اصطلاح سوفیست عنوانی برای فلاسفه قبل از سقراط می باشد. كه آنان مورد انتقاد سقراط و افلاطون قرار گرفتند. اما بعدها به كسانی گفته می‌شد كه در بحث ها و گفتگوی با مغالطه و زبان بازی بر حریف خود پیروز می شدند.

11. سپتی سیسم (سپتیك):
این همان فلسفه شكاكین است. پیروانش معتقداند كه انسان راهی برای شناخت حقایق ندارد. از این رو باید در همه امور توقف نماید. حتی علوم ریاضی را هم به طور احتمال قبول كند. این مَسْلك شبیه سوفیسم و نسبی گری است.

12. آتئیسم:
پیروان این مكتب می گویند چیزی به عنوان مافوق طبیعت وجود ندارد. و انسان را فقط موجود طبیعی می دانند كه باید با همان عقل طبیعی اداره شود.

13. كمونیسم: (10)
كمونیسم این اصطلاح از ریشه لاتینی (كمونیس) به معنای اشتراكی گرفته شده است. و این عقیده از سال 1840 م. رواج یافت. و معنای اشتراك محدود به ثروت و دارائی ها نمی شود، بلكه اشتراك شامل زنان و مسائل جنسی می گردد. بنابرنظر كمونیسم تمام منابع اقتصادی كشور اعم از صنعتی و امور دیگر مربوط به جامعه است نه افراد و خانواده ها، اما كمونیسم به معنای جدید عبارت است از اینكه دولت بر تمام مراكز اقتصادی جامعه كنترل داشته باشد و همه چیز باید در دست او قرار گیرد.

14 ماركسیسم: (11)
كمونیسم به معنای خاصی كه امروز در نقاط مختلف دنیا رایج است كمونیسم ماركسیسم است. زیرا مؤسس كمونیسم "كارل ماركس" فیلسوف آلمانی (1883-1818م.) بود كه بعد از ماركس، "فریدریش انگلس (1895-1825م.)"، "لنین" و "استالین" از رهبران كمونیسم بودند. بعد از درگذشت استالین (1953) "مالنكوف" ، "بولگانین" و "خروشچف" جانشین وی شدند. البته آراء ماركس و اِنگلس توسط نفوذ فلاسفه آلمانی مخصوصاً "هگل" و "فویرباخ" گسترش یافت.

15. لنینیسم: (12)
لنینیسم نوع دیگری از ماركسیسم است كه منسوب به "ولادیمیر ایلیچ لنین (7924-1870م.)" بنیانگذار رژیم كمونیست و پیشوای انقلاب اكتبر 1917 روسیه می باشد. لنین در اصول افكار ماركس تغییراتی داد به طوری كه مواردی بر آن افزود و عناصری از آن را حذف كرد، تا مناسب اوضاع جامعه روسیه گردد. و در ضمن عقاید لنین بعد از انقلاب و رسیدن به قدرت نسبت به قبل از انقلاب تغییر یافت.

16. استالینیسم: (13)
بعد از لنین "یوسف استالین (1953-1879م.)" ـ نخست وزیر و دبیر كل حزب كمونیست و دیكتاتور اتحاد شوروی سابق ـ روی كار آمد و در عقائد لنین اصلاحاتی انجام داد كه افكار او به نام استالینیسم مشهور گردید.

17. بولشویسم: (14)
بولشویسم عنوان ایدئولوژی حزب بولشویك به رهبری لنین بود. علت به وجود آمدن بولشویسم به خاطر اختلافی بود كه در حزب مخفی سوسیال دموكرات روسیه بر سر مسأله عضویت در حزب پدید آمد. به دنبال آن، حزب به دو گروه بولشویك (در زبان روسی به معنای اكثریت) به رهبری لنین، و منشویك (به معنای اقلیت) به رهبری "مارتوف" تقسیم شد. و لنین در سال 1918 نام حزب خود ر "حزب كمونیست سراسر روسیه (بولشویكها)" نهاد، و در سال 1925 به نام "حزب كمونیست سراسر اتحاد شوروی" و در سال 1953 به "حب كمونیست اتحاد شوروی" تغییر یافت.

18. پوپولیسم: (15)
پوپولیسم به معنای مردم باوری است. به اینكه هدف های سیاسی را باید بر اساس خواست مردم جدا از احزاب و نهادها پیش برد، و خواست مردم عین حق و اخلاق است. به عبارت دیگر هر چه مردم خواستند همان حق و اخلاق می باشد. كه در واقع بولشویسم تركیبی از ماركسیسم و پوپولیسم است.

19. بورژوا (16)
در قرون وسطا فردی از اهل شهر آزاد (بورگ) را كه نه ارباب بود و نه دهقان "بورژا" می نامیدند. در قرن های هفدهم و هجدهم ارباب ها و كارفرماها را در برابر كارگران و بازرگانان به این نام خطاب می كردند. در فرانسه عنوانی برای طبقه میانه سوداگر و پیشه ور یا شهرنشینانی كه بر ملاك دارائی از حقوق سیاسی برخوردار بودند اطلاق می شد، و اما در اصطلاحی سیاسی معنای خاص خودش را دارد.
بورژوازی در اصطلاح ماركسیستی به معنای سرمایه داران، سوداگران، پیشه وران و دارندگان مشاغل آزاد است. در برابر "پرولتاریا" (17) كه به كارگرانی گفته می شد كه هیچ وسیله تولیدی جز نیروی كار خود برای تأمین زندگی ندارند.

20. سوسیالیسم: (18)
واژه سوسیالیسم (جامعه باوری) در زبان فرانسه به معنای اجتماعی می باشد. و در انگلیسی (سوسیالیسم سیاستی كه هدف آن نظارت جامعه بر وسایل تولید و اداره‌ آنها به سود همگان است). البته این تعریف، یك تعریف جامع نیست، زیرا نظارت عمومی بر اموال و تولید معنای وسیعی دارد. امابهترین وجه اشتراك سوسیالیست برتری جامعه و سود همگانی بر نظریه فردگرایی و سود فردی است، كه سوسیالیسم به انواع متعددی مانند سوسیالیسم لیبرال، ماركسی، نوین، تكاملی، فابیان، صنفی و پارلمانتر و اقسام دیگر، تقسیم می شود.

21. كاپیتالیسم: (19)
كاپیتالیسم روشی است كه در آن وسائل عمده تولید به كمك سرمایه های شخصی فراهم شده و اموال به مالكیت صاحبان سرمایه باقی می ماند. در كاپیتالیسم كارگران به عنوان روز مزد اجیر صاحبان سرمایه اند، و تمام قدرت مالی در دست اشخاص معدودی در جامعه خواهد بود. در مقابل كاپیتالیسم، كمونیسم و لنینیسم و استالینیسم قرار دارد.

22. پپورتنیسم:
یكی از فِرَق مذهبی آمریكا است كه به ثروت اندوزی و سرمایه داری و تجارت ظالمانه مشروعیت می دهد. و این مسلك اصلی ترین عنصر فرهنگی و مذهبی تمدن آمریكایی است و با روح سرمایه داری آنان هماهنگ است.

23. ناسیونالیسم: (20)
عبارت است از اعتقاد به برتری یك ملت و قوم بر تمام ملل و اقوام دیگر و لزوم وفاداری مطلق و بدون هیچ قید و شرطی نسبت به قوم و ملت خود، و مباهات كردن هر قوم و قبیله نسبت به فرهنگ و زبان و نژاد خودش. بنابراین ناسیونالیسم (ملی گرایی) خود را از همه برتر و دیگران را پایین تر از خود می داند، كه به ناسیونالیسم اقتصادی و سیاسی تقسیم می شود.

24. انترناسیونالیسم: (21)
در برابر ناسیونالیسم، انترناسیونالیسم قرار دارد كه معتقد است خیر و سعادت بشر اقتضا می كند كه ملت ها بدون در نظر گرفتن تعصب های قومی با هم همكاری داشته باشند.

25، آنارشیسم: (22)
در لغت یونانی به معنای حكومت است و آنارشی یعنی بدون حكومت. لذا در مسلك آنارشیسم حكومت را موجب مصائب و بدبختی های مردم می داند. و بنیاد آنارشیسم بر دشمنی با دولت می باشد. البته مخالف هرج و مرج هم هستند، اما به نظام و حكومتی فكر می كنند كه بر اساس همكاری آزاده پدید آید. و پیشوای آنارشیسم جدید پیرژوزف پرودون" (23) فرانسوی (اوایل قرن 19 م.) می باشد.

26. ایدآلیسم: (24)
ایدآلیسم (ایده آلیسم = Idealime) به معنای خیال پرستی است و ایدآلیست كسی را گویند كه معتقد است كه سیاست باید تابع آمال یا ایدآل های انسانی گردد. این مسلك در برابر "رئالیسم" یا واقع پرستی و اصالت دادن به واقع قرار دارد.

27. رئالیسم: (25)
همانطوری كه بیان شد رئالیسم (واقع پرستی و دنبال حقیقت بودن) در مقابل ایدآلیسم قرار دارد. رئالیست سعی دارد خود را با حقایق جهان و محیط جامعه وفق دهد و عوامل حقیقی را در حوادث دخالت دهد.

28. فئودالیسم: (26)
فئودالیسم یك سازمان بزرگ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است كه در بسیاری از نقاط اروپا و خاور دور و خاور میانه در قرون وسطی، قبل از تشكیل دولت های ملی جدید وجود داشته است.
خصلت عمده در فئودالیسم آن است كه از طرف شاه هر قسمت از اراضی بزرگ به تصرف اشراف به نام فئودال در می‌آید، و آن زمین های بزرگ از طرف فئودال یا نمایندگانشان به كشاورزان اجاره داده می شود. و اشراف هم در مقابل این اجاره نسبت به كشاوزان آن منطقه اختیارات قضائی و حكومتی و مالی و سیاسی داشتند.
ولی در زمان حاضر فئودالیسم به كشوری گفته می شود كه عده ای از اشراف و مالكین املاكی را مالك می باشند و كشاورزان از حقوق سیاسی محروم اند، و یا به مقداری كم ازحقوق سیاسی و كشور بهره مند هستند.

29. فاكسیونالیسم: (27)
فاكسیون به معنای حزب است. این اصطلاح را "جورج واشنگتن" در آغاز استقلال آمریكا به جای پارتی (حزب) به كار برد. فاكسیونالیسم یعنی حزب پرستی و عقیده به لزوم وجود احزاب سیاسی و اتكاء دولت و حكومت با احزاب عامه كه آن را سیستم حزبی (پارتی سیستم) نیز می نامند. در مقابل كمونیسم كه تك حزبی است قرار دارد.

فرق پلورالیسم با فاكسیونالیسم آن است كه اصطلاح اولی عمومیت دارد و شامل عقیده به لزوم تعدد جمعیت و انجمن ها از هر قبیل اعم از مذهبی و فرهنگی و علمی و سیاسی و اقتصادی می باشد، در حالی كه فاكسیونالیسم تنها معتقد به تعداد احزاب سیاسی است.

30. مولتی پارتیسم (چند حزبی):
به معنای چند حزبی است كه در دموكراسی غرب تولد یافته است و در نظام سیاسی احزاب متعدد وجود دارد كه در قدرت سهیم هستند، و هیچ یك از این احزاب به اكثریت مطلق دست پیدا نمی كند، و كشور بر اساس چند حزبی اداره می‌گردد. و گاهی هم احزاب متعدد برای آنكه كرسی های بیشتری را در پارلمان به دست آورند، دست به ائتلاف می زنند. اما ائتلاف دائمی نیست ولی تعداد احزاب هم موجب ضربه به اقتدار ملی نمی شود.

31. ماتریالیسم: (28)
مكتب ماتریالیسم یا مادیت و اصالت را به ماده دادن، از مكاتب بسیار قدیم می باشد و تاریخ آن به زمان یونان قدیم می‌رسد. و عبارت است از اعتقاد به این كه تنها ماده وجود دارد و هر چه عنوان ماوراء الطبیعه و حالت متافیزیكی داشته باشد، مانند خدا، روح و فرشتگان وجود ندارد.

32. دوگماتیسم: (29)
دوگماتیسم آئینی است كه می گوید پذیرش موضوعی احتیاج به استدلال ندارد، و آن را باید بدون دلیل قبول كرد و بدون چون و چرا آن را از بدیهیات شمرد. و یا اینكه در عقیده از سنت سابق كوركورانه تقلید نمود.

33. دیالكتیك: (30)
این اصطلاح در فلسفه از طرف فلاسفه در معانی مختلف به كار رفته است. اما از نظر لغت دیالكت (Dialeet) به معنای زبان محلی، مكالمه، شیوه سخن و لهجه و اصطلاحات زبان ملت های مختلف به كار رفته است.
اما از نظر اصطلاحی هر كدام از فلاسفه معنای خاصی از آن را اراده كرده اند. سقراط به معنای مكالمه و فلسفی كردن هر موضوع به صورت سؤال و جواب به كار برده، افلاطون به معنای روش منطقی استعمال كرده است. هگل و ماركس این لفظ را مشابه هم استعمال كرده اند، با این فرق كه دیالكتیك هگل ایدالیسم است و دیالكتیك ماركس ماتریالیسم و توجه به مسائل مادی است. و برای دیالكتیك معانی متعددی ذكر نموده اند، به كتاب هایی كهدر این موضوع تألیف شده مراجعه نمایید.

34. رادیكالیسم: (31)
در لغت به معنای ریشه است و این كلمه از طرف لیبرال های انگلیسی در قرن 19 استعمال شد، كه مایل بودند به ریشه موضوعی نفوذ كنند، و طالب تجدید اساس كلیسا و خواستار انحلال مجلس اشراف و گاهی متمایل به لغو سلطنت بودند. اما این اصطلاح بیشتر در مورد كسانی اطلاق می شود كه از مؤسسات سیاسی و اجتماعی موجود ناراضی و عصبانی شده اند و درصدد تغییرات اجتماعی هستند.
ولی در جامعه امروزی به كسانی كه درصدد اصلاحات اساسی جهت بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی می باشند، رادیكال می گویند. اما در آمریكا این اصطلاح بیشتر درباره سوسیالیست ها و كمونیست ها اطلاق می شود. اما در اروپا در گروه های اصلاح طلب به كار می رود.

35. دموكراسی: (32)
اصطلاح دموكراسی از اصطلاحات تمدن یونان قدیم است، و حكومت مردم بر مردم را دموكراسی می نامیدند. اما در اصطلاح جدید عبارت از حكومت مردم كه با توجه به آراء اكثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشكیل می گردد، و اداره امور كشور در اختیار اكثریت آراء مردم قرار می گیرد. و دموكراسی به دموكراسی مستقیم (خالص) سیاسی، اقتصادی و صنعتی تقسیم می گردد.

36. سندیكالیسم: (33)
تریدیونیون یا اتحادیه های كارگری را در فرانسه سندیكا می نامند. سندیكالیسم نام یك مكتب سیاسی و هم، نام یك جنبش سیاسی انقلابی است كه بین سوسیالیسم و آنارشیسم سازشی به وجود می آورد.

37. ایدئولوزی: (34)
این كلمه فانسوی است كه مركب از "idee به معنای تصور و اندیشه + logie به معنای شناخت" می باشد. ایدئولوژی روشی از اندیشه است كه می خواهد هم جهان را توضیح دهد و هم دگرگون سازد. و اولین بار این واژه را دستوت دوتراسی (1836-1754) دانشمند فرانسوی به كار برد. و هدف او از این كلمه (اندیشه شناسی) یا (دانش ایده ها) بود. و گاهی هم به معنای سنجیده و ناسنجیده استعمال می شود. و در لغت فرانسوی به كسی كه در یك ایدئولوژی صاحب نظر است و جنبه مرجعیت دارد، ایدئولوگ گفته می شود.

38. اُپُوزیسیون: (35)
در زبان فرانسه به معنای مخالفت یا مخالفان، و در معنای وسنیع خودش عبارت است از كوشش اتحادیه ها، حزب ها، گروه‌ها، دسته ها و افراد برای دستیابی به هدف هایی كه در نظر دارند، و هدفشان مخالفت با اهداف دارندگان قدرت سیاسی، اقتصادی می باشد.

و اپوزیسیون در معنای محدود، نامی برای گروهی كه در نظام های حكومت پارلمانی به موجب قانون اساسی موجودیت آنها به رسمیت شناخته شده است، و در پارلمان گروهی را تشكیل می دهند كه به حكومت ارتباط ندارد و از دولت حمایت نمی كند اما خود را به قانون اساسی وفادار می دانند.
اپوزیسیون پارلمانی با شركت در گفت و گوهای مجلس و با شور قانونی، مطابق شرایطی كه قانون معین كرده در كار حكومت نظارت مستقیم دارد. افكار عمومی را در جریان می گذارد. مهمترین وظیفه اپوزیسیون آن است كه به انتخاب كنندگان امكانات انتخاب دیگری می دهد. اپوزیسیون مظهر حكومت احتمالی آینده است، و جزء مكمّل نظام های پارلمانی در كشورهایی مانند انگلستان، فرانسه و سوئد است كه معمولاً دو حزب اصیل در آنها وجود دارد كه به نوبت نقش حاكم و اپوزیسیون را به عهده می گیرند. اما در نظام های یك حزبی مانند آمریكا اپوزیسیون به صورت قانونی وجود ندارد.

39. مائوئیسم: (36)
به افكار مائوتسه تونگ (1976-1893) رهبر انقلاب كمونیستی چین درباره استراتژی جنگ انقلابی و سازگار كردن ماركسیسم - لنینیسم با اوضاع چین گویند. مائو علاوه بر اندیشه كمونیستی در چین، كانون مبارزه را از شهرها به روستاها و از كارگران در شهر به دهقانان در روستا انتقال داد. و مائو با ارتش دهقانی خود و با جنگ های چریكی در هدف خود در سال 1949 پیروز شد.

40. سكولاریسم: (37)
سكولر در زبان انگلیسی و فرانسوی به معنای دنیوی و آنچه كه مربوط به دنیا است می باشد. و از كلمه سكولوم به معنای امور دنیا مشتق و گرفته شده است. سكولاریسم به دنیاپرستی و امور مادی اصالت می دهد. و آنچه مربوط به غیر دنیا باشد، مانند مسائل معنوی و دین و مذهب را رد می كند. و مرادف با كلمه سپ تیسم است.

این اصطلاح ابتدا توسط جمعی شكاك و منكرین خداوند در انگلیس تحت نظارت "هولی اوك (Holyoake)" به وجود آمد. هولی اوك كه شاگرد "رابرت اوون" بود در واقع مؤسس این فكر بود.
سكولاریسم توسط تاجران و دلالان اقتصادی اروپا ترویج شد تا بتوانند با محو دین به اهدافشان زودتر برسند، و شعار سكولاریسم حرف دین از صحنه زندگی اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هنری است. و بر اساس سكولاریسم دین از سیاست جدا است. لذا میرزا حسین خان سپهسالار صدر اعظم ناصرالدین شاه، روحانیت را از دخالت در امور سیاسی منع می‌كرد. (38)

41. لائیسم:
مسلكی است با دین و معنویت ضدیت دارد معادل معنای سكولاریسم می باشد.

42. پلورالیسم: (39)
پلورالیسم به معنای مسلك كثرت گرایی می باشد، كه پلورالیسم دینی نجات و رستگاری انسان را در یك دین و مذهب نمی داند. و معتقد است كه حقیقت مطلق، مشترك میان همه ادیان است. و در نتیجه پیروان تمام ادیان اهل نجات و رستگاری‌ند. قائلین به پلورالیسم گویند دین دارای قرائت های مختلف است و برداشت هر فردی از دین صحیح می باشد.
روشن است كه سرانجام این افكار منجر به تعطیل شریعت و معنویت خواهد شد. و این اندیشه به پلورالیسم اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و دینی تقسیم می شود. پدید آورنده پلورالیسم در این قرن های اخیر مونتسیكو بوده، و بعد از او استقلال‌طلبان آمریكا آن را پرورش داده اند و پلورالیسم در برابر مسلك مونیسم قرار دارد كه معتقد است كلیه جهان خلقت تابع یك اصل اند شبیه (وحدت وجودی) كه فلاسفه اسلامی قائل هستند.

43. لیبرالیسم: (40)
این اصطلاح از واژه لییرال مشتق شده و دارای ریشه فرانسوی لیبر به معنای آزاد است. این مسلك زندگی انسان را فقط درهمین دنیا می داند. و می گوید: آزادی انسان نامحدود است و هیچ نیرو و منبعی نمی تواند او را مقید كندو بایدها و نبایدهایی را برای او تعیین كند. به عبارت دیگر چیزی به عنوان دین نمی تواند برای بشر تعیین سرنوشت كند و برای او شی ای را حلال یا حرام نماید.
لیبرالیسم به دو قسمت اصلی، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی تقسیم می شود و این مسلك در اواخر قرن 18 در انگلیس ظهور پیدا كرد و از مؤسسین آن "جرمی بنتهام، جیمز میل. جان استورات میل، توماس هیل گرین" می باشند. و می توان لیبرالیسم را اُمانیسم عقل گرا یا خود مختاری امانیستی نامید كه در آن انسان خود مختار است. در واقع لیبرالیسم اندیشه انسان محوری می‌باشد.

44. اباحی گری:
اباحه گری به معنای نفی حلال و حرام الهی و پایبند نبودن به دستور دین در زندگی فردی و اجتماعی می باشد. و این فكر در راستای نشر بی دینی و ترویج بی بند و باری در بین مردم قدم بر می دارد. و این فكر نتیجه لیبرالیسم است.

45. اُمانیسم (انسان گرایی):
در مسلك امانیسم (انسان مداری) انسان جای خداوند می نشیند و تكیه گاه تشخیص ارزش ها را خود انسان می داند، و خداوند را برای برطرف شدن دردهای روحی بشر و برآورده كردن نیازهای بشر می باشد و حضرت حق تعالی از خود اصالتی ندارد.

46. اندیویدوالیسم (فردگرایی):
به معنای اصالت دادن به فرد است و معتقدند كه سعادت یك فرد و سودجویی او باعث سعادت جامعه می گردد.

47. اگزیستانسیالیسم:
مكتبی كه معیار كمال انسان را فقط در آزادی او می داند، و معتقد است كه تنها موجودی كه آزاد آفریده شده انسان می‌باشد و محكوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست و هر چیزی كه بر ضد آزادی و منافات با آن داشته باشد، انسان را از انسانیت خارج می نماید. و اگر انسان خود را وابسته و متعلق و بنده چیزی نماید از انسانیت خارج شده است. و پیروان این اندیشه می گویند اعتقاد به خداوند نوعی اسارت و مانع رشد بشر است.

48. رفرمیسم:
تفكری است كه قلمرو دین را تنها رابطه انسان و خداوند می داند و دین را از صحنه اجتماعی و سیاسی حذف می كند، این مسلك و سكولاریسم هر دو در جهت حذف دین گام بر می دارند.

49. پوزیتیویسم اخلاقی:
پیروان آن عقیده دارند كه ارزش های اخلاقی واقعیت عقلانی ندارد و خوب و بد تابع آراء مردم است. اگر مطلبی را امروز گفتند خوب است آن مطلب ارزش می شود، و اگر فردا همان مطلب را گفتند بد است، آن موضوع خوب، بد و ناپسند می‌شود.

50. پوزیتیویسم:
پیروان مسلك اعتقاد دارند انسان فقط از طریق حس، علم پیدا می كند و مادیات و امور طبیعی را درجه بندی كرده اند و می گویند هر چیزی كه بیشتر قابل لمس وحس باشد، بیشتر مورد توجه انسان است.

51. مدرنیسم:
كلمه مدرن را رومیان نخستین بار در قرن ششم میلادی از ریشه Modo (به تازگی) گرفتند، و در فارسی به معنای نو می‌باشد. اما در اصطلاح به معنای نو شدن ابزار می باشد و مبنای نهائی بشر و سعادت او فقط علم است، و پیروان این اندیشه معتقدند كه باید علم را به جای دین قرار داد. وسایل جدید، شناخت و ذهنیت ها و روان شناسی تازه انسان جایگزین روش‌های قدیمی گردد.

امروزه روش های جهانی دیگر با مردم دیگر كه دارای روحیات دیگری بوده اند جوابگوی نسل جدید نیست، و باید به فرهنگ، تاریخ، فلسفه و زبان نگاهی دیگر انداخت.

52. پست مدرنیسم:
این مسلك می گوید انسان به دلیل وابستگی به فرهنگ، زبان، آداب و رسومش نمی تواند به آنها از دیده برتری نگاه كند و نمی توان داوری كرد كه كدام فرهنگ غرب است.

53. پروتستانتیسم لیبرال:
این دیدگاه متأثر از مدرنیسم است كه اساس دین را تجربه دینی اشخاص می داند، و در اینكه عقل می تواند در مسائل الهیات اظهار نظر كند، شك دارند.

54. مونارشی: (41)
به معنای رژیم سلطنتی ای است كه در آن پادشاه قوای سه گانه را شخصاً در دست دارد. و معمولاً به شكل موروثی یا با زور به قدرت می رسد، و شاه خود را بالاتر از قانون می داند.

55. كنستیتوسیونال:
به معنای سلطنت مشروطه است كه قدرت پادشاه محدود است، و مجلس شاه را در انجام وظایفش یاری می كند. مجلس قوانین را وضع می كند و پس از تأیید پادشاه برای اجراء در اختیار قوه مجریه قرار می گیرد.

56. موبوكراسی:
به حكومتی كه در دست مردمان نالایق و خودسر كه از عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دور هستند می باشد، موبوكراسی گویند.

57. سمپوزیوم:
به جلسه ای كه برای بحث و تبادل نظر درباره موضوعی مشخص كه مورد علاقه شركت كنندگان است گفته می شود.

58. رومانتیسم:
جنبش هنری، ادبی و فلسفی كه از اواخر قرن 18 در اروپا شكل گرفت، و تا اواسط قرن 19 استمرار یافت و این حركت در مقابل نهضت كلاسیك جدید است كه بر طبیعت تأكید دارد و به وجود عاطفه و احساس و خیال تأكید می كند.

59. لابیگری: (42)
در زبان انگلیسی به معنای سرسرا می باشد. اما در اصطلاح سیاسی آمریكا به معنای نفوذ در قوه قانوگذاری (از راه تماس با دو مجلس و زیر نفوذ آوردن آنها) و نظر خود را از این طریق اعمال كردن است.

60. فیمینیسم (زن سالاری): (43)
مركب از دو كلمه Feminine به معنای مؤنث و زنانه با پسوند ism می باشد كه اولین بار در سال 1837 وارد لغت فرانسوی شد. و در اصطلاح به آنچه در قرن نوزدهم در آمریكا تحت عنوان جنبش زنان معروف بود گفته می شود. و قبل از آن در قرن هفده در انگلیس نداهای فمینیسی بوده است.
غرب با ترویج فرهنگ زن گرایی و با كشاندن زنان به كارخانه ها و كارگاه ها به تجارت بازار سرمایه داری رونق خاصی داد، و در نتیجه تباهی و از بین رفتن هویت زن و فروپاشی كانون خانواده را به همراه داشت.
این مطالب از كتاب هایی مانند: مكتب های سیاسی، دانشنامه سیاسی، نفوذ و استحاله، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، فرهنگ حییم، فرهنگ عمید، فرهنگ دهخدا و ... گرفته شده است.
منابع و مآخذ:
1) Imperialism
2) Miliariism
3) Nazism
4) Fashism
5) Falangism
6) Tyrany
7) Machiavllism
8) Nihilism
9) Sophism
10) communism
11) Marxsm
12) Lenininsm
13) Stalinism
14) Bolshevism
15) Populism
16) Bourgeois
17) پرولتاریا (Proletarius) در زبان لاتین به معنای فرزند مند می باشد.
18) Socialism
19) Capitalism
20) Nationalism
21) Interalionalism
22) Anarchism
23) Pierrejoseph-proudhon
24) Idealism
25) Realism
26) Feudalism
27) Factiunalism
28) Materialism
29) Dogmatism
30) Dialectic
31) Radicalism
32) Democracy
33) Symdicalism
34) Ideologie
35) Opposition
36) Maoism
37) Secularism
38) نفوذ و استحاله، ص141. میرزا حسین خان سپهسالار می گوید: اعتقاد من در باره ملّاها بر این است كه ایشان را باید در كمال احترام و اكرام نگاه داشت و جمیع اموراتی كه با آنها تعلق دارد از قبیل نماز جماعت و موعظه به قدری كه ضرر به دولت نزند، و اجرای صیغه عقد و طلاق و حل مسائل شرعیه را به آنها واگذار نموده و به قدر ذره ای در امورات حكومتی آنها را مداخله نداد و ایشان را ابداً واسطه فیمابین دولت و ملت مقرر نكرد.
39) ploralism
40) libralism
41) Monarchy
42) Lobbyiny
43) Feminism